تبليغاتX
ژاندارک

/تو خودت خواستی که فقط تو باشی که غصه این و اونو بخوری

یک نفر باشی و یه عالمه آه

به هیچکس جز خودت اعتماد نکردی

ولی نه شب هم قابل اعتماده  /

 پ.ن انگاری یکی پاشو گذاشته رو گلوم و هی فشار میده

خدایا نه روز دیگه و بعدش...

در منی و این همه از من جدا

تا کجا؟

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 0:53 توسط ﮊاندارک |


خدای را

مسجد من کجاست

ای نا خدای من

خدایا میدونی که همیشه دوست داشتم خودم تو را بشناسم خودم محمد (ص)و علی (ص) انتخاب کنم

نه فقط برای اینکه وقتی یه موجود سه کیلو چهارصد گرمی بودم تو گوشم گفتن

خدایا ذهنم به مکتوبات قبلش شک کرده

از خودم به تو پنا می آرم  

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 0:15 توسط ﮊاندارک |