امروز کشف مهمی کردم این کشف مهم محصول سه ماه تفکر و مراقبه است. من به طرز غریبی، که این کلمات هرزه هرگز نمیتوانند بگویندچه قدر، از این کشف هیجان زده ام .آن قدر که دلم می خواد بروم بالای ساختمان این جا و فریاد بکشم. من امروز دریافتم که سر انجام همه ،بی گمان همه و بدون هیچ استثنایی ،خواهیم مرد .من امروز این واقعیت را،این یقین یگانه و یکتا را ،که بیتردید و تا صد سال دیگر هیچ اثری از ما ،هنرپیشه های سینما ،فوتبالیست ها،معشوق ها عاشق ها سیاه ها سفیدها و هرکس که فکرش را بکنید بر روی زمین نخواهد بود ،از عمق جان دریافتم . من از این حقیقت ،از این عدالت محض ،از این تنها عدالت مطلق هستی که هیچ عدالتی به وضوح و شفافیت و شکوه و قطعیت و معناداری آن نیست ،از این که تا صد سال ،فقط تا صد سال دیگر حتا یک نفر از ما شش میلیارد آدمی که حالا مثل کرم روی این تل خاکی درهم می لولیم وجود نخواهیم داشت ُبه طرز به شدت سکر آوری خوش حالم. مصطفی مستور پ.ن عاشق این جمله ام «دیونتم روانی» پ.ن چه ربطی داشت؟ پ.ن. پس اونم قرار بمیره پس برق دوباره چشم ها موند برای قیامت پس خنده از ته دل موند برای قیامت پس دیدار ما به قیامت پ.ن یه ربطی داشت!
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 1:38 توسط ﮊاندارک
میگه دلم برای اون روزهای خوب و خوش تنگ شده تو دلش به چیزی که گفته میخنده ... میدونه همچین روزیو به یاد نداره ولی دوست نداره بگه حالش از ننه من غریبم به هم میخوره از اینکه هی بشینه پاشه به زمین و زمان لعنت بفرسته ولی دلتنگه دلتنگه یه چیزی یا یه کسی یا یه نگاهی ...نمیدونه ٬خودشم نمیدونه ولی یه چیزیو خوب میدونه خسته است٬ خیلی دوست داره بخوابه یک هفته بعد بیدار بشه نه دوست داره یک هفته هیچ جنبنده ایی و نبینه نه .... خودشم نمیدونه چی میخواد ولی میدونه یه چیزی میخواد دوست داره جورچینش دوباره خراب نشه ....آره همینو میخواد
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 18:34 توسط ﮊاندارک |