تبليغاتX
ژاندارک

دیگر نه من ٬ نه این معانی معیوب

دیگر نه من ٬نه این شهادت اشک

دیگر از تکرار ترانه خسته ام! بانو

خسته ام از این دقایق بی لبخند

یغما گلرویی

من حالم خوبه خوبه

پر کاه به من حسودیش میشه میتونم تنهایی پرواز کردنو لمس کنم سبک سبک

میتونم نفس بکشم برای خودم٬ نفسی که مال خودمه٬ هوایی که نفس هیچکس آلوده یا معطرش نمیکنه فرقی هم نمیکنه مهم اینه که مال خودمم

 من لبخند زدن رو به آسمونو فراموش نکرده بودم  فقط چند وقتی بود که لبخند مال چشم هام شده بود و ازش میریخت پایین ولی مهم اینه که بازم رو به آسمون بود سخت بود برگشت لبخند سر جاش ولی تونستم

فتاح من٬ هفت روز تاخیر تو عیدی ! و تبریکی بدون تاخیر برای سلام دوباره

پ.ن :عقیق عزیز تبریک نمیگی؟ ولی تبریک ٬برای لرز صدات و برق چشم هات همون هدیه خداوند برای ع اش ق ی ت خدای ع ش ق فراموشت نمیکنه

پ .ن :ع ش ق آبی قشنگ تره نه ؟

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:45 توسط ﮊاندارک |


خوابم می آید ٬ اما

باید به اندازه گریه ئی کوتاه هم که شده

به تو بیندیشم

شاید نگاه گرم تو

در لابلای این همه رویا

یا در خیال این همه خمیازه گم شده باشد !

چه کنم ؟...جان

باید بیابمت!

به این گریه های گاه به گاه بالش و بستر

خو کرده ام دیگر !

یغما گلرویی

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 21:2 توسط ﮊاندارک |


 

 

و من تنها به دعایی خالصانه در شب قدری از همچون تویی دلخوشم

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 21:3 توسط ﮊاندارک