تبليغاتX
ژاندارک -

یاران چه غریبانه رفتن از این خانه

این چند روز خیلی یاد برادران عراقیم می افتم یاد تشنگی شهدای هویزه میافتم یاد جهان آرا میافتم یاد شهید هایی که اسم پدرشون روح الله است خیلی خنده داره پدری که صلح جام زهر براش  بود

من که جنگ و یادم نمی آد ولی مامانم میگه یک سال تمام نمیتونستم حرف بزنم خب اینم از هدایای برادران هم دینمونه ولی مشکلی نیست مشکل اینه که اگر امثال جهان آرا زنده بود وضع ما این نبود حالا قحت الرجال نمیشد اونها غیرت داشتن ولی حالا چی سر کلاس میگن اونها حماقت کردن که رفتن مردن درست میگن این جماعت اگر قرار بود برن جنگ پس مو چین و بلوز پولک دارشونو کجا بزارن اونجا خاکی میشه مامانه هم که نیست بشوره

جالب بدونید یه همچین چیزهایی داشتم برای دوست هستی میگفتم که با پوسخند بهم گفت اول که سیگار برنداشتی گفتم که از اون دخترهای بهداشتی هستی ولی الان فهمیدم املی این حرف ها به تیپت نمی آد هستی گفت به تو یاد ندادن از ظاهر آدم ها قضاوت نکنی بعد خندید و گفت من چه توقعی دارم به تو حتی حرف زدن هم یاد ندادن منم دیگه ادامه ندادم چون فایده ای نداره ولی فکر کنم اینجا منظورمو بفهمن

پ.ن خدارا شکر که تابستون تمام شد

پ.ن دوباره ماه رمضان آمد و معده درد آقایون شروع شد

پ.ن آقا جون این راه متفاوت بودن نیست ا ینجوری فقط باعث خنده میشی

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 0:7 توسط ﮊاندارک |