یکی از سخت ترین کارهای زندگیم البته بعد ازتعریف کردن یک فیلم برای یکی دیکه گفتن از خودمه تا موقعی که میرفتیم مدرسه که باید سالی چند بار این کار و میکردیم که معلم های انشاء و پرورشی از بیکاری و بی موضوعی تو فکر نرن تا اینکه رسیدم به دانشگاه و سرکلاس ارتباط انسانی که ایندفعه زیر بار نرفتم و بادبادک باز گرفتار شد و من حالشو بردم
و الانم که دستپاچه خانم، که دوست ندارم دعوتشو قبول نکنم با اینکه ربط این بازی و با شب یلدا نمیدونم ولی خب دیگه دسپاچه امر فرمودن آورده اند که ژاندارک اینطوریاست : ۱) اگه کسی باهاش کار نداشته باشه اونم کاری باهاش نداره باهاش راه می آد ولی وقتی که کسی اطرافش موش بدواند دیگه کاری به کارش داره اونم کارستون ۲) اخم از رفتارهای جدا نشدنی اونه حالا بیا ثابت کن که بی غرضه (البته در بعضی موارد ) ۳)بین اشک و مشک رابطه خوبی برقرار کرده از اونفوان کودکی چه نوزادی که اهالی خونه شیفتی غذا میخوردن و نوبتی خواب میدیدن چه موقعی که یکم بزرگتر شد وبرای گربه هایی که تو زمستون سردشون میشد یا اسب هایی که تو فیلم محمد رسول الله (ص) تو جنگ میخوردن زمین شروع به زاری کرد و حالا که بزرگ شده برای چیزهای خیلی جدی، خیلی جدی گریه میکنه ۴) ترس جزو وجود اونه حالا از تمام خزنده ها گرفته تا تاریکی و فیلمهای ترسناک هم که مصبیتی برای کل خوانواده ایجاد میکنه خودش که نمیتونه تنها ببینه ملت و تا ساعت دو بیدار نگه میداره و بعد از فیلم هم نمی ذاره تا صبح کسی بخوابه ۵)آخریشم اینکه با اینکه میگن مغروره و سنگ دله (اینو مریم میگه وبلاگ نویس فنا شده ) ولی دوست نداره کسی از دستش ناراحت بشه و تا اونجا هم که غرورش اجازه بده از دلشون در می آره اگه با کسی قهر بکنه یادش میره و باهاش صحبت میکنه از بس که مهربونه گرد آورندگان :هستی / خواهر ژاندارک/ و اما رفتار دیگران خب پنج تای بعدی خودشون داوطلب بشن تروخدا البته تا سقف پنج تا هرچه سریع تر اقدام کنید ![]()
![]()
![]()
![]()
میترسم دعوت کنم بیان بگن آخه بیکار بودی تو این امتحانها
الان اینجوری شدید
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 1:8 توسط ﮊاندارک |