تبليغاتX
ژاندارک -

 

خوابی به مدت دو سال حالا چه فرقی میکنه یکی دو ماه کم یا زیاد

مهم بیدار شدنه

مهم چجور بیدار شدنه

مهم اینه که بعد از این چشم ها ٬رو هم می آد

..................................................................................

"هنوز به رفتن فکر میکنم

به راه رفتنت که دور می شوی از من ٬

دور می شوی بلند بالا

باران هنوز می بارد"

چه فرقی داره حالا از آسمون باشه یا ...

ولی هنوز می باره

و من بلند می خونم........... والعصر

و تواصو بالحق

وتواصو بالصبر

و تو دلم از خدا گله میکنم و بعد میگم ببخش پروردگارم ٬چند روزی تحملم کن ....بهتر میشم

......................................................................

" گفتم که !

راه رفتنت رادوست دارم

و باران هنوز می بارد

در دفتر خاطراتم

خیس می شوم و خودم را بغل میکنم "

آره اسم تو بوی گل بود

ولی ٬بود

امشب برای اولین بار دلم خواست برگردم به بچگی به همون موقعی که همه مراقبتن

دلم برای اون خونه حیاط دار ٬تنگ شده دلم برای اون روزی که گربه ام زد گلدون خیار بابا را شکست تنگ شده

کاشکی امروز یه حیاط بود ٬یه گلدون بود ٬ یه گربه هم بود کاشکی امروز ٬امروز نبود

می خوام بخوابمو اونور دنیا وسط یه جنگل تو یه قبیله بیدار شم و هیچی یادم نیاد٬ جزء

والعصر

..............

وتواصو بالصبر

پ.ن وقتی صدای نفس های بریده بریده که به زور بالا می آد با صدای قلب که داره از جا کنده میشه قاطی میشه چه ریتم

وحشیانه ایی پیدا میکنه

پ.ن صاحب خانه تویی

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 23:31 توسط ﮊاندارک